تبلیغات
غیر منتظره
Why does a?

صفحات جانبی

بهترین ها

آمار بازدید

کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

درباره ما



ایجاد کننده وبلاگ : محمد مهدی فشارکی

لینک دوستان

آخرین مطالب

:: نفرین حضرت زهرا بر ستمگران و منافقین! - ( یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 )
:: بجاى مادر در شب عروسى حضرت زهرا - ( یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 )
:: احسان و انفاق حضرت زهرا در شب عروسى - ( یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 )
:: شروع زندگى در خانه اجاره‏اى - ( یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 )
:: اتهام خواستگارى امیرالمؤمنین از دختر ابوجهل - ( یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 )
:: حدیث جعلى «النبى لا یورث» - ( یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 )
:: ‏نام گذارى حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیها - ( یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 )
:: دفاع مقداد، ابوذر، سلمان، ام‏ایمن و بریده اسلمى - ( یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 )
:: حضرت فاطمه در فتح مکه - ( یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 )
:: ایثار در پذیرایى از مهمان عرب - ( یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 )
:: دانستنیها - ( یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 )
:: ضرب المثل - ( یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 )
:: داستان واقعی - ( یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 )
:: داستان کوتاه - ( یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 )
:: چامه - ( یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 )
محمد مهدی فشارکی
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 - 03:18 ب.ظ

 یكى از روشهاى مبارزه با ستمگران در زندگى اولیاء خدا و حتى در فرهنگ قرآن برائت‏جوئى لسانى و لعن و طرد قولى و نفرین، یعنى دعاى بر علیه آنان مى‏باشد.
حضرت زهرا علیهاالسلام به ستمگران و منافقین دوران خود نفرین و لعن مى‏فرستاد.
حضرت زهرا علیهاالسلام در حالى كه خشم مقدس همه و خود او را گرفته بود، به خلیفه مى‏فرمود:
واللَّه لادعون اللَّه علیك، واللَّه لا اكلمك بكلمة ما حییت.(1)
(سوگند به خدا تو را نفرین مى‏كنم، سوگند به خدا تا زنده‏ام كلمه‏اى با تو صحبت نخواهم كرد.) پس از ماجراى زشت تهاجم به خانه امام و جسارتهاى فراوان درون مسجد و غصب فدك و بى‏اثر ماندن شهادت شهود و مباحث استدلالى و تداوم سیاستهاى كودتایى سران سقیفه، حضرت زهرا علیهاالسلام در مبارزه منفى با آنان خطاب به ابابكر فرمود:
والله لا كلمتك ابدا واللَّه لأدعون اللَّه علیك فى كل صلوة. (2)(سوگند به خدا از این پس هرگز با تو سخن نخواهم گفت سوگند به خدا شكایت تو را به خداوند خواهم نمود و در هر نماز تو را نفرین خواهم كرد.)





محمد مهدی فشارکی
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 - 03:18 ب.ظ

 زمانى كه حضرت رسول اكرم (ص) درب حجله را بست و به زنان فرمود: به منزلهاى خودتان بروید، و كسى اینجا نماند.
تمام زنها متفرق شدند.
وقتى پیغمبر خواست خارج شود دید یكى از زنها باقى مانده است. پرسید كیستى مگر نگفتم باید همه خارج شوید؟.
عرض كرد: من اسماء هستم. شما فرمودید خارج شوید، اما من در این جهت معذورم. زیرا هنگام رحلت خدیجه در خدمتش بودم، دیدم گریه مى‏كند. عرض كردم: آیا شما هم گریه مى‏كنید؟ با اینكه بهترین زنان جهان و همسر رسول خدا هستى و بتو وعده‏ى بهشت داده است. فرمود: گریه‏ى من از این جهت است كه مى‏دانم هر دخترى شب زفاف محتاج به زنى است كه محرم اسرارش باشد و حوائجش را برطرف سازد. من از دنیا مى‏روم ولى مى‏ترسم فاطمه‏ام در شب زفاف محرم راز و كمك حالى نداشته باشد. در آنوقت من به خدیجه گفتم. اگر تا شب زفاف فاطمه (علیهاالسلام) زنده ماندم قول مى‏دهم كه نزدش بمانم و برایش مادرى كنم. وقتى پیغمبر نام خدیجه را شنید بى‏اختیار اشكش جارى شد و فرمود: ترا به خدا براى همین جهت مانده‏اى! عرض كرد: آرى. پیغمبر فرمود: پس به وعده‏ات عمل كن.(1)





محمد مهدی فشارکی
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 - 03:18 ب.ظ

 پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم در عروسى زهرا علیهاالسلام یك دست پیراهن نو به زهرا داده بود تا در شب عروسى بپوشد، هنگامى كه فاطمه به خانه‏ى زفاف رفت، بر سجاده‏ى عبادت خود نشسته بود و با خدا مناجات مى‏كرد، ناگاه مستمندى به در خانه‏ى فاطمه آمد و با صداى بلند گفت: «از در خانه‏ى نبوت یك پیراهن كهنه مى‏خواهم».
فاطمه علیهاالسلام در آن وقت دو پیراهن داشت، یكى كهنه و دیگرى نو، خواست پیراهن كهنه را طبق تقاضاى فقیر، به او بدهد، ناگاه به یاد این آیه (92 آل‏عمران) افتاد كه مى‏فرماید: «هرگز به حقیقت نیكوكارى نمى‏رسید مگر آنچه را دوست دارید انفاق كنید».
حضرت زهرا علیهاالسلام كه مى‏دانست پیراهن نو را بیشتر دوست دارد، به این آیه عمل كرد و پیراهن نو را به فقیر داد.
فرداى آن شب هنگامى كه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم پیراهن كهنه را در تن او دید. پرسید: «چرا پیراهن نو را نپوشیده‏اى؟ حضرت زهرا علیهاالسلام عرض كرد: آن را به فقیر دادم.
پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم فرمود: «اگر پیراهن نو را براى شوهرت مى‏پوشیدى بهتر و مناسبتر بود».
فاطمه علیهاالسلام عرض كرد: این روش را از شما آموخته‏ام، در آن هنگام كه مادرم خدیجه همسر شما گردید، همه‏ى اموال خود را در راه شما به تهى‏دستان بخشید، كار به جایى رسید كه فقیرى به در خانه‏ى شما آمد و تقاضاى لباس كرد، در خانه لباسى وجود نداشت، شما پیراهن خود را از تن بیرون آورده و به او دادى، از این رو این آیه (29/ اسراء) نازل شد: «و بیش از حد دستت را مگشا تا مورد سرزنش قرار گیرى و از كرا فرومانى».
پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم تحت تأثیر محبتها و خلوص دخترش زهرا علیهاالسلام قرار گرفت قطره‏هاى اشك از چشمانش سرازیر شد، فاطمه علیهاالسلام را به نشانه‏ى محبت به سینه‏اش چسبانید. (1)





محمد مهدی فشارکی
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 - 03:16 ب.ظ

 كلبه باصفا و محقر حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیها خانه‏اى گلى بود كه دلهائى مصفا به نور خدا در آن یك زندگى مشترك را آغاز كردند. خانه‏اى رد ظاهر ساده و حتى اجاره‏اى، ولكن اعضاى آن آرمانى متعهد بر اصول اخلاقى، در محیطى پر تفاهم و عاطفى و خلاصه مالامال از معنویت و یاد خدا، خانه‏اى كه از عرش خدا مورد نظر و حمایت بود و دریچه‏اى از زمین به آسمان و از آسمان بر آن خانه دائما گشوده شده بود و این نبود مگر به خاطر وجود انوار مقدسه‏اى كه در علم و عمل عالى‏ترین مراتب كمال را با مجاهده نفسانى و انتخاب بهترین عقیده و آرمان طى مى‏نمودند، خانه‏ى حضرت فاطمه سلام‏اللَّه‏علیه خانه‏اى بود گلى اما شعاع نور آن عالمتاب شد و همه هستى را پرتوافكنى كرد.
حضرت على (ع) و حضرت فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏علیه داراى خانه‏ى مسكونى نبودند، از این رو حضرت على علیه‏السلام ابتدا محل سكونت همسرش را در اطاقى كه یكى از انصار در اختیارش نهاده بود و خود نیز پس از هجرت در آن ساكن بود قرار داد. پس از مدتى دو زوج جوان به خانه‏ى حارثه بن نعمان كه در محله‏ى بنى‏نجار قرار داشت و به خانه‏ى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم نزدیك بود منتقل شدند تا اینكه حجره‏اى در كنار حجره‏ى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله براى آنان ساخته شد و تا پایان زندگى خانوادگى‏شان در آنجا ساكن بودند.
وضعیت ساختمانى این خانه كه در اختیار حضرت على علیه‏السلام و حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه قرار گرفت خانه‏ى مسكونى مجللى نبود، بلكه اطاقى گلین بود كه سقف آن را با چوب خرما و حصیر پوشانده و آن را گل‏اندود كرده بودند. فاصله‏ى سقف آن از كف به اندازه‏اى بود كه دست به راحتى به سقف مى‏رسید. آرى این بود كلبه‏ى حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه كه از صفایش تور خدا جلوه‏گر بود.
خداوند در قرآن پیرامون معنویت و فضیلت ایشان فرموده:
یعنى در خانه‏هایى (چون خانه‏ى انبیاء) خدا رخصت داده كه آنجا رفعت یابد و در آن ذكر نام خدا شود و صبح و شام تسبیح و تقدیس ذات پاك او كنند. وقتى این آیه نازل شد، ابوبكر از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله پرسید: آیا خانه‏ى حضرت فاطمه و حضرت على علیهم‏السلام از این خانه‏هاست؟ پیامبر صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: بله، خانه‏ى آنان از بافضیلت‏ترین این خانه‏هاست.





محمد مهدی فشارکی
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 - 03:16 ب.ظ

در تاریخ بشر، صفا و صمیمیت هیچ خانواده و زن و شوهرى به صفا و صمیمیت على و فاطمه علیهماالسلام نمى‏رسد، ولى دشمنان بى‏رحم و مبغضین اهل‏بیت، آن چنان نامرد و كینه‏توز هستند، كه از هیچ تهمت و افترا درباره‏ى آنان فروگذارى نكرده و نمى‏كنند. بر همین اساس براى خدشه‏دار ساختن عظمت مولاى متقیان على علیه‏السلام شاخدارترین دروغ و تهمت را با رنگ و روغن ماهرانه و خائنانه فراهم ساختند و چنین نوشته‏اند كه آن حضرت با داشتن حضرت فاطمه علیهاالسلام به سراغ زن دیگرى (آن هم دختر ابوجهل) رفته، و از او خواستگارى نموده و بدین‏سان فاطمه‏ى زهرا و پدرش رسول خدا را ناراحت كرده است.
جاى تعجب بیشتر این است كه تاریخ ضعیف و مجعول به صورت حدیث نبوى در برخى كتابهاى معتبر اهل سنت همچون صحیح بخارى و صحیح مسلم (1)
و غیر آنها خودنمایى مى‏كند، و آقایان عزیز بدون تحقیق و تعمق در ریشه‏یابى این مجعولات و بررسى اسناد آن، چنین تهمت بزرگى را به مقام والاى صاحب ولایت خلیفه‏ى بلافاصل پیامبر صلى اللَّه علیه و آله مى‏چسبانند.

تحقیق مسأله
اگر چه تجدید فراش و انتخاب بیش از یك همسر با شرائط خاصى در شرع مقدس اسلام جائز است و خداوند متعال در قرآن مجید سوره‏ى نساء آیه‏ى سوم، به آن تصریح مى‏كند، ولى ازدواج مجدد امیرالمؤمنین علیه‏السلام با وجود زهرا علیهاالسلام اساساً جایز نبود و مولاى متقیان شرعاً نمى‏توانست به چنین امرى اقدام كند؛ چنانچه در حدیثى حضرت امام صادق علیه‏السلام مى‏فرمایند:
حرم اللَّه على على النساء مادامت فاطمه علیهاالسلام حیه، لانها طاهره لاتحیض.
خداوند متعال زنان را براى حضرت على علیه‏السلام مادامى كه حضرت زهرا علیهاالسلام در قید حیات بوده است حرام كرده بود، زیرا آن حضرت هرگز عادت ماهانه نداشته است.(2)
در این زمینه روایات دیگرى نیز آمده (3)
و چنین استفاده مى‏شود، كه حضرت زهرا در مسائل زوجیت، مشكلى نداشت و امیرالمؤمنین على علیه‏السلام نیز علاوه بر اینكه عاملى براى تجدید فراش نمى‏دید، موقعیت فاطمه علیهاالسلام را در پیشگاه خدا و رسول او مى‏دانست و از حكم خدا آگاه بود، با این وضع چگونه دست به خواستگارى دختر ابوجهل زده و پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله و فاطمه علیهاالسلام را رنجیده‏خاطر نموده است؟!
و اما حدیث مجعول از پیامبر الهى، در واقع از طریق دو نفر ذكر شده: یكى ابوعلى الحسین بن على بن یزید الكرابیسى البغدادى است، كه از دشمنان سرسخت اهل‏بیت به شمار مى‏آید و قهراً حدیث منقول از وى در ذم آنان قبول نیست. دومى «ابوهریره» كذاب است، كه نان را به نرخ روز خورده و هزاران حدیث جعل كرده كه این حدیث یكى از آنها مى‏باشد و اهل تحقیق و تعمق نمى‏توانند به سخنان چنین افرادى اعتماد كنند.
ابن ابى‏الحدید كه از عالى‏ترین دانشمندان و محققین اهل سنت است مى‏نویسد: ابوهریره از جمله دروغگویان تاریخ و ناقلین احادیث جعلى و غیر واقعى بود كه از جمله این حدیث مجعول را ساخت.
او (ابوهریره) چون وارد شام شد، به طمع مال و مقام دنیا، حدیثى را به زبان رسول خدا نسبت داد، كه نتیجه‏ى آن، نفرین و جسارتى به على بن ابیطالب علیه‏السلام مى‏شد و از این طریق به فرماندارى مدینه منصوب گشت.
این راوى كذاب، چنان دروغى به پیامبر صلى اللَّه علیه و آله نسبت داد، كه حتى خلیفه‏ى دوم را نیز به خشم آورد، و عمر با تازیانه‏اش او را تعزیر كرد. (4)
خوانندگان عزیز توجه دارند، كه براى لكه‏دار كردن مقام الهى و آسمانى ولایت، دست به چه توطئه‏ها مى‏زنند؟ و از چه عناصر نامطلوب و مزدور و دنیاپرست استفاده مى‏كنند؟ (5)





محمد مهدی فشارکی
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 - 03:15 ب.ظ

«النبی لایورّث» و أنت (1) یا خیره النساء و ابنة خیر الأنبیاء (2)صادقه فی قولك، سابقه فی وفور عقلك، غیر مردوده عن حقك و لا مصدوده عن صدقك. (3)
و واللَّه ما عدوت رأی رسول‏اللَّه و لا عملت الا باذنه! والرائد لا یكذب أهله.
(و قد قلت و ابلغت و اغلظت فاهجرت) (4)و انى اشهد اللَّه- و كفی به شهیدا- انى سمعت رسول‏اللَّه یقول: «نحن معاشر الأنبیاء لا نورث ذهبا و لا فضه (و لا ارضا) (5)و لا دارا و لا عقارا، و انما نورث الكتب (6)والحكمة والعلم والنبوة، و ما كان لنا من طعمه فلولى الأمر بعدنا ان یحكم فیه بحكمه»!
و قد جعلنا ما حاولته (7) فی الكراع والسلاح، یقابل به المسلمون و یجاهدون الكفار و یجالدون المرده الفجار. (8)و ذلك باجماع من المسلمین لم اتفرد به وحدى، و لم استبد بما كان الرأی (فیه) (9)عندى.
و هذه حالى و مالى هی لك و بین یدیك لا نزوى (10)عنك و لا ندخر دونك.
و انك أنت سیده امه ابیك، والشجرة الطیبة لبنیك لا ندفع (11) مالك من فضلك، و لا یوضع من فرعك و اصلك. حكمك نافذ فیما ملكت یداى، فهل ترین ان اخالف فی ذلك اباك؟!(12)





محمد مهدی فشارکی
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 - 03:15 ب.ظ

 «تسمیتها من عند ربّ العزة، شأن أبیها و بعلها و بنیها». (1)
نام‏گذارى زهرا علیهالسلام است از طرف خداوند متعال مى‏باشد، همانند اسم‏گذارى محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلم، و على و حسن و حسین علیهم‏السلام؛ و همین مطلب دلالت دارد بر اینكه این پنج نفر- در برابر پروردگار - از خود هیچگونه اختیارى ندارند، و تمام امورشان حتى انتخاب نامشان، مربوط به خداى متعال بوده، و به كسى در مورد آنان اجازه‏ى دخالت داده نشده است.
حضرت محمد بن عبداللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم هرگز مجاز نیست كه از جانب خود فاطمه و حسن و حسین علیهم‏السلام را نام‏گذارى كند. همچنین در اسم‏گذارى على بن ابى‏طالب كه مولود كعبه و خانه‏زاد خداست، پیامبر گرامى صلى اللَّه علیه و آله و سلم و ابوطالب را اختیارى نیست.





محمد مهدی فشارکی
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 - 03:14 ب.ظ

مقداد برخاست و گفت: یا على، به من چه دستور مى‏دهى؟ به خدا قسم اگر امر كنى با شمشیرم مى‏زنم و اگر امر كنى خوددارى مى‏كنم. على علیه‏السلام فرمود: اى مقداد، خوددارى كن و پیمان پیامبر و وصیتى كه به تو كرده بیاد بیاور.
سلمان مى‏گوید: برخاستم و گفتم: قسم به آنكه جانم به دست اوست، اگر من بدانم ظلمى را دفع مى‏كنم یا براى خداوند دین را عزت مى‏بخشم، شمشیرم را بر دوش مى‏گذارم و با استقامت با آن مى‏جنگم. آیا بر برادر پیامبر و وصیش و جانشین او در امتش و پدر فرزندانش هجوم مى‏آورید؟ بشارت باد شما را به بلا، و ناامید باشید از آسایش!
ابوذر برخاست و گفت: اى امتى كه بعد از پیامبرش متحیر شده و به سرپیچى خویش خوار شده‏اید، خداوند مى‏فرماید: «ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل‏ابراهیم و آل‏عمران على العالمین، ذریة بعضها من بعض والله سمیع علیم»، «خداوند آدم و نوح و آل‏ابراهیم و آل‏عمران را بر همه‏ى جهانیان برگزید، نسلى كه از یكدیگرند، و خداوند شنونده و دانا است». آل‏محمد فرزندان نوح و آل‏ابراهیم از ابراهیم و برگزیده و نسل اسماعیل و عترت محمد پیامبرند. آنان اهل‏بیت نوبت و جایگاه رسالت و محل رفت و آمد ملائكه‏اند. آنان همچون آسمان بلند و كوههاى پایدار و كعبه‏ى پوشیده و چشمه‏ى زلال و ستارگان هدایت‏كننده و درخت مبارك هستند كه نورش مى‏درخشد و روغن ان مبارك است. محمد خاتم انبیاء و آقاى فرزندان آدم است، و على وصیى اوصیاء و امام متقین و رهبر سفید پیشانیان معروف است، و اوست صدیق اكبر و فاروق اعظم و وصى محمد و وارث علم او و صاحب اختیارتر مردم نسبت به مؤمنین، همانطور كه خداوند فرموده: «النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم و اولو الارحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب الله»، «پیامبر نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر است و همسران او مادران آنانند و خویشاوندان در كتاب خدا بعضى بر بعضى اولویت دارند». هر كه را خدا مقدم داشته جلو بیندازید و هر كه را خدا مؤخر داشته عقب بزنید، و ولایت و وراثت را براى كسى قرار دهید كه خدا قرار داده است.
عمر، در حالى كه ابوبكر بالاى منبر نشسته بود به او گفت: چطور بالاى منبر نشسته‏اى و این مرد نشسته و روى جنگ دارد و برنمى‏خیزد با تو بیعت كند. دستور بده گردنش را بزنیم!
این در حالى بود كه امام حسن و امام حسین علیهماالسلام ایستاده بودند. وقتى گفته‏ى عمر را شنیدند به گریه افتادند. امیرالمؤمنین علیه‏السلام آن دو را به سینه چسبانید و فرمود: گریه نكنید، به خدا قسم بر قتل پدرتان قدرت ندارند.
ام‏ایمن پرستار پیامبر صلى اللَّه علیه و آله آمد و گفت: «اى ابوبكر، چه زود حسد و نفاق خود را ظاهر ساختید»! عمر دستور داد تا او را از مسجد بیرون كردند و گفت: «ما را با زنان چه كار است»؟!
بریده‏ى اسلمى برخاست و گفت: اى اعمر، آیا بر برادر پیامبر و پدر فرزندانش حمله مى‏كنى؟ تو در میان قریش همان كسى هستى كه تو را آن طور كه باید مى‏شناسیم! آیا شما دو نفر همان كسانى نیستید كه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به شما فرمود: «نزد على بروید و به عنوان امیرالمؤمنین بر او سلام كنید»؟ شما هم گفتید: آیا از امر خدا و امر رسولش است؟ فرمود: آرى. ابوبكر گفت: چنین بود ولى پیامبر بعد از آن فرمود: «براى اهل‏بیت من نبوت و خلافت جمع نمى‏شود»! بریده گفت: «به خدا قسم پیامبر این را نگفته است. به خدا قسم در شهرى كه تو در آن امیر باشى سكونت نمى‏كنم».
عمر دستور داد تا او را هم زدند و بیرون كردند!





محمد مهدی فشارکی
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 - 03:14 ب.ظ

فاطمه زهرا (علیهاالسلام) در فتح مكه نیز حضور داشت. «ام‏هانى» خواهر على (علیه‏السلام) گوید: در روز فتح مكه دو تن از خویشان مشرك شوهرم را پناه دادم و در حالى كه آنها هنوز در خانه‏ام بودند ناگهان برادرم على (ع) در حالى كه سواره و زره پوش بود پیدا شد و به طرف آن دو تن شمشیر كشید میان او و ایشان ایستادم و گفتم اگر بخواهى آن دو را بكشى باید مرا هم پیش آنها بكشى! على (علیه‏السلام) بیرون رفت در حالى كه چیزى نمانده بود آنها را بكشد. من خود را به محل خیمه رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) در بطحا رساندم و آن حضرت را پیدا نكردم ولى فاطمه (علیه السلام) را دیدم و ماجرا را برایش گفتم، دیدم فاطمه (علیهاالسلام) از همسر خود قاطع‏تر است؛ با تعجب گفت تو هم باید مشركان را پناه دهى؟ در این هنگام رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) رسید و از حضرتش براى آن دو نفر امان طلبیدم. پیامبر (ص) به آنان امان داد. سپس پیامبر (ص) به فاطمه (ع) فرمود كه براى او آب فراهم كند و شستشو نمود. (1) هنگامى هم كه هند و دیگر زنان مشركین براى اعلام پذیرش اسلام و بیعت به حضور پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) رسیدند فاطمه (علیهاالسلام)، همسر پیامبر (ص) و گروهى از زنان عبدالمطلب حضور داشتند.(2)
احتمالاً حضور فاطمه (علیهاالسلام) و برخى دیگر از زنانى كه با پیامبر محرم بودند براى حفاظت از جان رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) بود چه زنان منافق و خطرناكى همچون هند جگرخوار بظاهر براى اعلام پذیرش اسلام نزد پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) مى‏آمدند.





محمد مهدی فشارکی
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 - 03:11 ب.ظ

مهمان‏نوازى شوهر بستگى به ایثار و پذیرایى همسر او مى‏باشد، اگر امیرالمؤمنین على علیه‏السلام مهمان‏نواز بود و از نیامدن و نرسیدن مهمان محزون مى‏گشت، یكى از عواملش اطمینان خاطر از آمادگى و پذیرایى فاطمه علیهاالسلام بوده است.(1)
روزى عربى مستمند كه از گرسنگى در رنج بود به خدمت پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله رسیده، از درد گرسنگى به آن سرور شكوه كرد، حضرت نیز پیكى را به سراغ زنان خویش فرستاده، از آنان درخواست طعام كرد، ولى همگى گفتند: ما جز آب چیزى براى خوردن نداریم. رسول خدا طبق معمول از دیگر مسلمانان كمك خواست، كه آن مرد گرسنه را مهمان خود كنند، باز طبق معمول على علیه‏السلام اظهار آمادگى كرد و عرب را به خانه آورد و از فاطمه علیهاالسلام در این باره كمك خواست. زهرا گفت: ما طعامى- جز به اندازه‏ى خوراك یك بچه- نداریم، ولى آن را به مهمان خود مى‏دهیم و خود در گرسنگى بسر مى‏بریم. (2)
فاطمه علیهاالسلام با توافق امیرالمؤمنین، بچه‏ها را بدون طعام- به هر طریقى بود- خوابانید و خود نیز گرسنه ماند و على علیه‏السلام چراغ را- به بهانه معیوب بودن- روشن نكرد و در تاریكى شب از مهمان پذیرایى نمود و او را سیر كرد و به مهمان چنین وانمود كرد كه او نیز طعام مى‏خورد، تا مهمان متأثر نگردد.
شب به پایان رسید و صبح در مسجد حاضر شدند و با پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله دیدار نمودند. رسول خدا از دیدن على علیه‏السلام گریه كرد و گفت: دیشب ملائكه خدا از مهمان‏نوازى شما تعجب كردند و آیه نهم سوره‏ى حشر: «و یؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة» را در حق شما نازل كردند.(3)
همین قضایا نشان مى‏دهد كه فاطمه علیهاالسلام تا چه مقدار ایثارگر بوده و چگونه فداكارى مى‏كرده است.





محمد مهدی فشارکی
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 - 03:11 ب.ظ

آیا میدانید شهریور 90


آیا می دانید تقریبا یک سوم وزن یک زن و یک دوم وزن یک مرد را ماهیچه تشکیل می دهد.

آیا می دانید ۳۰ برابر جمعیتی که امروزه بر روی کره زمین است در زیر خاک مدفون اند...

آیا می دانید با یک مداد می توان خطی به طول ۵۶ کیلومتر کشید.

آیا می دانید عقرب ها تنها موجوداتی هستند که اشعه رادیواکتیو تاثیری بر آنها ندارد.

آیا می دانید عقرب ها دو دشمن دارند که یکی از آن ها یک نوع سار و دیگری مگس است.

آیا می دانید شیشه به ظاهر جامد است ولی مایعی است که با سرعت بسیار کند حرکت می کند.

آیا می دانید اولین راه شوسه و زیرسازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.

آیا می دانید نور می تواند در یک ثانیه ۷٫۵ دور، دور زمین بچرخد.

آیا می دانید اگر تمام رگ های خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا ۹۷۰۰۰ کیلومتر می شود.

آیا می دانید سرعت صوت در فولاد ۱۴بار سریع تر از سرعت آن در هواست.

آیا می دانید وقتی مگس بر روی یک میله فولادی می نشیند به اندازه ۲میلیونیم میلیمتر خم می شود.

آیا می دانید فشار در مرکز خورشید تقریبا ۷۰۰ میلیون تن بر ۵/۴ مترمربع است.

آیا می دانید طول عمر مردم سوئد و ژاپن از دیگر ملل جهان بیشتر است.

آیا می دانید داغ ترین نقطه زمین در دالول اتیوپی است که دمای هوا در سایه ۹۴ درجه است.

آیا می دانید ۱ لیتر سرکه در زمستان سنگین تر از تابستان است.

آیا می دانید ۶۰ درصد از ماهواره های جهان، نظامی و ۴۰ درصد بقیه غیرنظامی است.

آیا می دانید در هر ثانیه ۵۰۰۰ بیلیون بیلیون الکترون به صفحه TV برخورد می کند تا تصویر را ایجاد کند.

آیا می دانید یک بیلیون برابر با میلیون ضرب در میلیون است.

آیا می دانید شانس شبیه بودن دو اثر انگشت ۱ به ۶۴ میلیارد است.

آیا می دانید یک گالن روغن سوخته، می تواند تقریبا ۱ میلیون گالن آب تمیز را آلوده کند.

آیا می دانید خوردن ۱ سیب اول صبح، بیشتر از قهوه باعث دورشدن خواب آلودگی می شود.

آیا می دانید قدیمی ترین آدامسی که جویده شده، متعلق به ۹۰۰۰ سال پیش بوده است.

آیا می دانید اسکیموها هم از یخچال استفاده می کنند، منتها برای محافظت غذا در مقابل یخ زدن.

آیا می دانید جویدن آدامس هنگام خردکردن پیاز مانع از اشک ریزی شما می شود.

آیا می دانید در ۴۰۰۰ سال قبل، هیچ حیوانی اهلی نبود.

آیا می دانید به طور متوسط روزانه ۱۲ نوزاد به خانواده ها اشتباه داده می شوند.

آیا می دانید هیچ کس نمی داند چرا صدای اردک ها اکو نمی شود.

آیا می دانید سس کچاپ در سال ۱۸۳۰ به عنوان یک دارو به فروش می رفته است.

آیا می دانید لئوناردو داوینچی ۱۰ سال طول کشید تا لب های مونالیزا را نقاشی کند.

آیا می دانید وقتی پاهایتان را آرام بالا بیاورید و به پشت بخوابید در ماسه فرو نمی روید.

آیا می دانید اکثر افراد در کمتر از ۷ دقیقه خوابشان می برد!

آیا می دانید یک انسان ۸ ثانیه بعد از قطع گردن هنوز به هوش است.

آیا می دانید سالی ۵۰۰ شهاب سنگ به زمین برخورد می کنند.

آیا می دانید خورشید روزی ۱۲۶۰۰۰ میلیارد اسب بخار انرژی به زمین می فرستد.

آیا می دانید کوچک ترین زمین فوتبال ساخته شده یک بیست هزارم یک تار مو است.

آیا می دانید با دویدن می توان مسافر زمان بود و کسری از ثانیه از دیگران بیشتر عمر کرد.

آیا می دانید ۵۶ درصد افرادی که چپ دست هستند، تایپیست اند.

آیا می دانید برای تولید ۱ لیتر بنزین ۲۳٫۵ تن گیاه در گذشته مدفون شده است.

آیا می دانید هر ۱ دقیقه نسل یک موجود زنده منقرض می شود.

آیا می دانید داوینچی با یک دست می نوشت و با دست دیگر نقاشی می کشید.

آیا می دانید گوش و بینی در تمام طول عمر رشد می کنند.

آیا می دانید آب دریا بهترین ماسک صورت است.

آیا می دانید در ساخت برج ایفل ۲٫۵ میلیون پیچ و مهره به کار رفته است.

آیا می دانید بینی انسان قادر به تشخیص ۱۰۰۰۰ نوع بوی مختلف است.

آیا می دانید انرژی که خورشید در ۱ ثانیه تولید می کند برای مصرف ۱ میلیون سال زمین کافی است.

آیا می دانید غیرممکن است که بتوانید با چشم باز عطسه کنید.

آیا می دانید ما در طول زندگیمان ۱۸ کیلو پوست می اندازیم.

آیا می دانید رنگ مورد علاقه ۸۰ درصد آمریکایی ها آبی است





محمد مهدی فشارکی
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 - 03:10 ب.ظ

دعوا سر لحاف ملا بود

در یك شب زمستانی سرد ، ملا در رختخواش خوابیده بود كه یكباره صدای غوغا از كوچه بلند شد .

زن ملا به او گفت كه بیرون برود و ببیند كه چه خبر است .

ملا گفت : به ما چه ، بگیر بخواب. زنش گفت : یعنی چه كه به ما چه ؟ پس همسایگی به چه درد می خورد .

سرو صدا ادامه یافت و ملا كه می دانست بگو مگو كردن با زنش فایده ای ندارد . با بی میلی لحاف را روی خودش انداخت و به كوچه رفت .

گویا دزدی به خانه یكی از همسایه ها رفته بود ولی صاحبخانه متوجه شده بود و دزد موفق نشده بود كه چیزی بردارد. دزد در كوچه قایم شده بود همین كه دید كم كم همسایه ها به خانه اشان برگشتند و كوچه خلوت شد ، چشمش به ملا و لحافش افتاد و پیش خود فكر كرد كه از هیچی بهتر است . بطرف ملا دوید ، لحافش را كشید و به سرعت دوید و در تاریكی گم شد.

وقتی ملا به خانه برگشت . زنش از او پرسید : چه خبر بود ؟

ملا جواب داد : هیچی ، دعوا سر لحاف من بود . و زنش متوجه شد كه لحافی كه ملا رویش انداخته بود دیگر نیست .

این ضرب المثل را هنگامی استفاده می شود كه فردی در دعوائی كه به او مربوط نبوده ضرر دیده یا در یك دعوای ساختگی مالی را از دست داده است





محمد مهدی فشارکی
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 - 03:10 ب.ظ

بیماری پدربزرگ (داستان واقعی)
چارلی چاپلین

‏در فاصله‌ی این مدت، بابابزرگ را هیچ ندیده بودیم. او از سال گذشته به این طرف حالش زیاد خوب نبود. دست‌هایش بر اثر نقرس تغییر شکل داده بودند و به این جهت نمی‌توانست چنان‌که باید به کارش که کفاشی بود بپردازد. سابقاً هر وقت می‌توانست دو سه شیلینگی به مادرم کمک می‌کرد. گاه نیز ما را به شام دعوت می‌کرد و غذایی به ما می‌داد به نام ‏«راگوی فقرا». این غذا معجونی بود از جوشانده‌ی جو سیاه و پیاز در شیر که قدری هم نمک و فلفل به آن می‌زد. در شب‌های زمستان، این بهترین غذا بود که به ما نیروی مقاومت در برابر سرما می‌بخشید. آن‌وقت‌ها که خیلی بچه بودم، پدر بزرگ به نظرم پیرمردی می‌آمد عبوس و تندخو که همیشه درباره‌ی طرز رفتار من یا برای دستور زبان به من ایراد می‌گرفت. بر اثر همین دعواها و ایرادهای کوچک، بابابزرگ کم‌کم در ذهن من به صورت آدمی بد و نفرت‌انگیز نقش بسته بود. ولی اکنون در بیمارستان بستری بود و از درد روماتیسم می‌نالید و مادرم هر روز به عیادتش می‌رفت. این عیادت‌ها فایده هم داشت، چون مادرم معمولاً هر بار با یک کیسه پر از تخم مرغ تازه برمی‌گشت و در آن دوران قحط و تنگدستی که ما به سر می‌بردیم چنین نعمتی غنیمتی اشرافی بود. وقتی مادرم خودش نمی‌توانست به آن‌جا برود مرا می‌فرستاد، و من سخت تعجب می‌کردم از این‌که پدربزرگ واقعاً مهربان بود و از دیدن من خوشحال. پرستاران بسیار دوستش می‌داشتند. بعدها برای من نقل کرد که با پرستارها شوخی می‌کرده و به ایشان می‌گفته که با این‌که روماتیسم بی‌چاره‌اش کرده ولی به کلی از کار نیفتاده است. این لاف و گزاف‌ها پرستاران را می‌خنداند و همه خوششان می‌آمد. وقتی روماتیسمش تسکین می‌یافت در آشپزخانه‌ی بیمارستان کار می‌کرد و آن تخم‌مرغ‌ها از آن‌جا به ما می‌رسید. روزهایی که به عیادتش می‌رفتیم معمولاً در رختخواب بوده و بی‌آن‌که کسی متوجه شود کیسه‌ی تخم‌مرغ را از زیر پتو بیرون می‌کشید و به من می‌داد، و من هم پیش از رفتن، آن را در لای شلوار ملوانی که به پا داشتم می‌چپاندم.
ما هفته‌ها با تخم‌مرغ به سر بردیم و آن را به انواع و اقسام، از نیمرو و نیم‌بند و پخته با شیر، مصرف کردیم. هرچه پدربزرگ به من می‌گفت که پرستارها همه دوست او هستند و کم و بیش از ماجرای بیرون دادن تخم‌مرغ مطلعند با این حال من همیشه وقتی می‌خواستم از بیمارستان بیرون بروم و آن تخم‌مرغ‌ها را با خود داشتم می‌ترسیدم و وحشت می‌کردم از این‌که نکند یک وقت روی کف واکس‌زده‌ی سالن لیز بخورم یا شلوار ورقلمبیده‌ی مرا ببینند و مشکوک بشوند. و عجب آن‌که وقتی من می‌خواستم بروم کسی نبود و پرستارها غیب‌شان می‌زد. و به راستی چه روز حزن‌انگیزی بود آن روز که پدربزرگم خوب شد و از بیمارستان مرخصش کردند.




محمد مهدی فشارکی
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 - 03:09 ب.ظ

خلق را تقلیدشان... (افسانه‌ی کوچک چینی)
احمد شاملو

سی‌چه - دوشیزه‌یی که به زیبایی شهره بود - بیمار و بستری شد. می‌گفتند بیماری قلب دارد. خود از این سبب بود که او را در همه حال دست بر سینه نهاده و ابروها به هم درکشیده می‌دیدند. اما این هر دو به جلوه‌ی زیباییِ رخسارش بسی می‌افزود.
هم در آن کوی، دختری زشت‌روی نیز بود که گمان می‌برد زیباییِ دل‌انگیز سی‌چه از آن است که دست بر سینه می‌گذارد و ابروها به هم درمی‌کشد. بر اثر پنداری چنین نادرست، از آن پس همه‌گاه دست‌ها بر سینه می‌نهاد و ابروانِ پُرموی سیاه به هم درمی‌کشید. شیوه‌ی زشتی که از آنچه بود، زشت‌ترش باز می‌نمود و پراکنده‌گان دور و برش را پراکنده‌تر می‌کرد!




محمد مهدی فشارکی
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 - 03:09 ب.ظ

سرود شادی‌ها
والت ویتمن

...وه، بر کشتی به دریا رفتن!
این زمین پابرجای توانفرسا را ترک گفتن،
یکسانی ملال‌آور خیابان‌ها و پیاده‌روها و خانه‌ها را رها کردن،
ترا، ای زمین سخت ساکن ترک گفتن، و به کشتی نشستن،
دریا را نوردیدن و نوردیدن و نوردیدن!

وه، از این پس زندگی را به‌صورت شعر شادی‌های تازه داشتن!
رقصیدن، کف‌زدن، به‌وجد آمدن، فریاد کشیدن، جستن، پریدن،
غلتیدن، شناورشدن!
دریانورد جهان بودن و روی به همه‌ی بندرها داشتن،
خود کشتی شدن، (براستی بنگر این بادبان‌ها را که دربرابر باد و
خورشید می‌گشایم،)
کشتی تندرو بادبان کشیده‌ای که از سخنان آبدار و از شادی‌ها
آکنده است.




.:: صفحات سایت ::.

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]

موضوعات

کلمات کلیدی

نظرسنجی




 

Theme Design By ParsTools.Com


وبلاگ نویسان قالب وبلاگ وبلاگ اسکین قالب میهن بلاگ

.

کد حدیث

کد حدیث

ابزار و قالب وبلاگبیست تولزکد صلوات شمار برای وبلاگ